ضربان قلم

عبدی!
أنا و حقی لک محب، فبحقی علیک کن لی محبأ

حدیث قدسی

آخرین مطالب

با یاد کشتی سانچی:


شاید حدودا دو ماه یک ماه و نیم پیش نمی دانم سر چه موضوعی شعر «مادر موسی» پروین را برای بچه ها خواندم و شاید در مورد پروین هم یکی دو جمله گفتم. کلاس چهارم هم این شعر را داشته اند. رفتیم از یکی از کلاسهای چهارم یک کتاب فارسی گرفتیم. المیرا کتاب را خواست تا شعر را بنویسد. و پرسید که پروین این چیزها را از کجا می دانسته؟  گذشت تا یکی دو هفته بعد المیرا این نقاشی را برایم آورد. خیلی خوشجال شدم که شعر پروین را انتخاب کرده.

فردایش هم این یکی را آورد. شاید  دومی قشنگ تر هم کشیده شده باشد؛ ولی اولی حس خاص دیگری به من می دهد.



حالا چظور شد و نسرین از کجا دید؟ ... که فردا هم نسرین این را آورد:

پ ن: (البته تلفیق هنرها و علوم وظیفه معلمان است و از آموزه هایی است که سیستم جدید آموزشی از معلمان می خواهد. ولی من در این مورد کمرنگ عمل کردم و اندک تلاشهای قبلی ام هم خیلی موفق نبود در این مقوله. یا شاید از یکی از بچه ها که در نقاشی فوق العاده است و حتی طبع شعری هم دارد بیشتر انتظار داشتم. می ت.وانم بگویم المیرا مرا شگفت زده کرد.)

ضربان قلم
۲۸ دی ۹۶ ، ۰۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به بهانه سالگرد رحلت آیت الله مجتبی تهرانی و وقایع اخیر:


در عصری که میان روحانیت و مردم فاصله ایجاد شده است، میان روحانی معمولی با مردم، به علت تنزل روحانیت از مشی زندگی به پیشه و شغل؛ و میان عالمان و مردم، به علت محدود شدن علما به بحث تخصصی و مخاطبان خاص؛ علمایی پیدا شدند که میان مردم زندگی کردند؛ در بازارشان راه رفتند؛ در مسجد محله شان نماز خواندند و زانو به زانوی نوجوانانشان نشستند و به سوالاتشان صبورانه پاسخ دادند. آن هم چه کسانی و در چه مرتبه ای؟  کسی که در سنین بسیار پایین به اجتهاد رسید، از شاگردان خاص امام است و علاوه بر تقریر برخی دروس و کتب امام، امام او را مامور تنظیم اوّلین نسخه از رسالة عملیه و مناسک حجّ خود کرد.

فارغ از آن دروس خاص تخصصی، سخن ما الان درباره سخنرانی های عام و مردمی  است.  این سخنرانی های عالمانه، همانها که بالاترین معارف را در کاسه کاسب و عالم و عامی می ریخت، اکنون در چند جلد کتاب با عنوان «سلوک عاشورایی»، به چاپ رسیده که می تواند دور افتادگان از آن دریای اخلاق و عرفان را هم جرعه ای بچشاند. ظاهرا 9 دفتر است. من منزل ششم، «حق و باطل» را دیدم که مباحث خیلی دقیق و زیبا و موردنیازی را پاسخ می دهد که هر انسانی روزی از خود پرسیده است یا در وجدان خود روزی با آن مواجه می شود. 

حالا باید همه کتاب را خواند (که من خودم هنوز کامل نخوانده ام. به سیاق کودکی از کتابهای برادر کش رفته ام) که هر جایی را آدم نگاه می کند مجذوبش می شود و هر مطلبش دقیق و جذاب است، ولی اینش فعلا مرا گرفته است که خیالت را راحت می کند که: همه آدمها حق و باطل را تشخیص می دهند و اهل باطل هم می دانند که بر باطلند.

 

مباحث کتاب در مورد حق و باطل است. از معنای حق، جلوه گری های باطل، موانع حق ورزی، عوامل کج فهمی در حق و بسیار جزئیات ریزتر دیگر که با لحن گرم و گیرا و به صورت منطقی، عرفانی بیان می شود و متر و معیار تطبیق مطالب هم قیام حضرت اباعبدالله است.


در بخشی از کتاب میگوید «یکی به نعل، یکی به میخ، یک خطر بزرگ احتماعی» است. اگرچه رابطه حق و باطل از نوع تقابل تضاد است، برخی هستند که گاهی به این تمایل دارند و گاهی به آن. تا جایی که حق مطابق میلشان است با آن همراهند، همین که با اهداف نفسانی شان تقابل پیدا کرد، به باطل می گروند. بعد وقتی می بیند چهره اش در جامعه دارد مخدوش می شود، دوباره به سمت حق می رود. اینها مداهنه گرند.در ادامه می فرمایند: «ما با کسانی که وقتی راهشان را عوض می کنند در آن مسیر قرار می گیرند مشکلی نداریم. من به اینها می گویم باصفا! چه در مسیر حق باشد چه باطل.اگر کسی صریح بگوید «من این کاره ام» و در مسیرش هم پایدار باشد خیلی باصفا است. مشکل متدینین اینجاست که افراد متلونی در جامعه هستند که اهل مداهنه اند. حصرت علی در خطبه 24 نهج البلاغه می فرمایند: «و لعمری ما علی من قتالک من خالف الحق و خابط الغی من ادهان و لاایهان» به جان خودم قسم من در جنگ با کسی که با حق مخالفت کرده، به راه ظلالت رفته و در گمراهی قدم برداشته، هیچ گونه مسامحه، سازش و سستی نمیکنم.

ضربان قلم
۱۱ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

در یادداشت پیشین همه خانواده شهدا را یاد کردم چه اینکه خودم هم اگر بودم حتما مخالفت می کردم، همسر وهب وار. اما راستش بهانه اصلی یادداشت پیشین همسر شهید حججی بود. دیدم نمی شود. نمی شود یک چیز کلی نوشت وفتی یک مورد خاصی  را هم مدنظر داری. در مساله مرگ داعش خیلی ها یاد شهید حججی کردند. من هم می خواستم از همسرش یاد کنم که آن همه غیرقابل باوربودنش در آن ایستادگی و غرور و نشکستن آن روزها مرا سخت تحت تاثیر قرار داده بود. وقتی خودم –نمی توانم بگویم شرایط مشابه، چون همسری و برادری دو جایگاه کاملا متفاوت است. (نه از جهت عاطفی؛ از جهت موقعیتی آن هم وقتی فرزندی هم باشد) با این حال- در شرایط بسی سهل تر، وقتی برادرم می خواست برود اولش گفتم اگر می توانی نرو. در حالی که همسرش خیلی قوی تر از ما رفتار کرد). پس کاملا معلوم است که اگر خودم در آن شرایط بودم چه می کردم- باری، با این وجود در یادداشت پیشین، مورد خاص شهید حججی و همسرش مدنظرم بود. همه شهدا و خانواده شهدا عزیز و گرامی اند. چه بسا برخی مظلوم تر و غریب تر وچه بسا بالاتر از شهید حججی. اما همانطور که آن شهید عزیز نماد شد، نماد عزت و شجاعت، همسرش هم نماد شد؛ نماد صبر و استقامت.

اما فارغ از این مقدمه، نکته اصلی که همیشه می خواستم بگویم بخشی از مصاحبه ایشان است که همان ایام شهادت جایی خواندم و حیفم می آید ذکرش نکنم. جمله ای که به نظرم به تنهایی خودش می شود دلیلی برای کسانی که از چرایی جنگ با داعش و حضور ایران در آن می پرسند. ایشان در آن مصاحبه گفته بود یک بار به همسرم گفتم: «نگو من برای دفاع از حرم می روم. بگو دارم برای رضای خدا به دفاع از حرم می روم». این جمله به نظرم جواب خیلی از شبهه هاست. شبهه آن شاعر نسبتا محترمی که  گفته بود  «من به این حرم ها به خاطر سفری که داشته ام ارادت دارم ولی جنگ برای آن را نمی فهمم.»


توضیحی هم نوشته بودم در این چرایی که ناگهان ترسیدم برداشت من با منظور شهید یکی نباشد و نوعی تجمیل به متن باشد.  بنابراین از هر تضیح پرهیز می کنم و خواندن اصل را  بسیار سودمند می دانم.

ضربان قلم
۰۹ آذر ۹۶ ، ۱۰:۰۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر




ابران عروسان حماسی را کجاوه ست

این خاک، خاک پاک ارماییل و کاوه ست 


در روز فتح سربازان اسلام و مرگ داعش، گرامی می داریم  جایگاه خانواده شهدا و جانبازان را. مادران وهب و همسران زهیر را. همسران وهب را که اگرچه عشق ابتدا باعث منع همسرانشان می شد، همان عشق برآمده از ایمان سرانجام همراهشان می کرد.  درود بر این حماسه سازان عشق و خون.


نقاشی: شهید گمنام اثر عبدالحمید قدیریان سال 76

شعر: مرتضی امیری اسفندقه. کتاب کوار



بیانیه همسران شهدای مدافع حرم درخصوص پیروزی جبهه مقاومت و پایان داعش

ضربان قلم
۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۱۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر

یکی از رایج‌ترین موضوعات یا نشانه‌هایی که شاعران در اشعار امام رضایی خود به کار می‌برند، مربوط به ضامن آهو است. ابیات زیبا موفق و تاثیرگذاری چون:


خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو

 بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

        محسن رضوانی


بعد از تو آهوها پی صیاد می گردند

 دنیا ندیده ست اینچنین سبک و سیاقی را

         اعظم سعادتمند


گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی‌ام

  ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟

         رضا نیکوکار


اگر بخواهیم این بیتها را برشماریم، احتمالا باید تمام اشعار امام رضایی را یاد کنیم. اما این داستان ضامن آهو چیست که اینطور از همه دل برده است؟ 


یادم است یک بار هم خیلی سال پیش در یک برنامه تلویزیونی مجری از کارشناس روحانی برنامه پرسید که داستان ضامن آهو حقیقت دارد؟ ایشان هم گفت اگر حقیقت هم نداشته باشد و استعاره باشد لطمه‌ای به اعتقادات ما نمی‌زند. آن موقع به خاطر این حرفش و نفی نکردنش، نظر نسبتا منفی‌ام به که او را روحانی سوسول می دانستم – تا حدی کم شد چون از چنین کسانی گاهی انتظار نفی می رود. با این حال می خواهم بگویم  برای همه احتمالا ایندسوال پیش می اید. و الان حتب باید به ان روحانی عزیز گیر بدهیم حتی که چرا نمی دانست و جوابش بوی نفی می داد. اگر چه می دانیم این داستانها در برابر کرامات این ستارگان عددی نیست، و چندین مورد مشابه آن در مورد دیگر ائمه ذکر شده، اما نمی خواهیم هم که چیزی را بی سندروایت کنیم. خب حکایت چیست؟ داستان مستدلی که  در این مورد ذکر شده است را می خوانیم که البته تفاوتی با داستا رایج دارد. 


من در سایت آستان قدس این داستان را دیدم قبلا، ولی الان آنجا پیدا نکردم و با جستجویی دیگر، از سایتی دیگر، البته با همان روایت نقل می کنم:

این روایت را علامه مجلسی (ره)نقل کرده است و به عنوان یکی از برکات قبر آن امام همام دانسته و از آن به عنوان "برکات رضویه" یاد کرده است. ایشان این داستان را از کتاب شریف «عیون اخبار الرضا» تألیف شیخ صدوق نقل نموده است:

ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی که حاکم طوس بوده روایت کرده: «در روزگار جوانی نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه متعرض زائران می‌شدم و لباس‌ها و خرجی و نامه‌ها و حواله‌هایشان را به ستیزه می‌ستاندم روزی به شکار بیرون رفتم و یوزی را به دنبال آهویی روانه کردم، یوز هم چنان دنبال آهو می‌دوید تا به ناچار آهو را به پای دیواری پناهید و آهو ایستاد و یوز روبرویش ایستاد ولی به او نزدیک نمی‌شد هرچه کوشش کردیم که یوز به آهو نزدیک شود یوز نمی‌جست و از جای خود تکان نمی‌خورد ولی هر وقت که آهو از جای خود دور می‌شد یوز هم او را دنبال می‌کرد اما همین که به دیوار پناه می برد یوز باز می‌گشت تا آنکه آهو به سوراخ لانه مانندی در دیوار آن مزار داخل شد من وارد رباط ( تعبیر جالبی از مزار امام رضا علیه السلام در آن عصر) شدم و از ابی نصر مقری (خادم مزار) پرسیدم که آهویی که هم الان وارد رباط شد کجاست؟ او گفت: ندیدمش.

 

آن وقت به همان جایی که آهو داخلش شده بود در آمدم و اثر آهو را دیدم ولی خود آهو را ندیدم .پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان در نیایم و از آن پس هر گاه کار دشواری به من روی می آورد و گرفتاری پیدا می کردم بدین مشهد روی و پناه می آوردم... و هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد ....»


بابان در بیابان گرگ شد، هر کوه، صیّادی

چقدر آهوی زخمی در شبستان تو می‌چرخد


چه کسی می داند شاید علی رضا قزوه وقتی این شعر را می گفته این داستان را مدنظر داشته، که آهو را در شبستان می بیند تا در دشت و جنگل و صحرا. شاید هم همان روایت معروف و مشهور را. هرچه هست غرض این بود که با خیال راحت و بی ترس از نسبت دادن به خرافه این مضامین را به کار ببرید بی آنکه آن را روایتی برای خواب کردن کودکان یا یک حس نوستالژیک بدانید

ضربان قلم
۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۸:۱۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

یعنی من سرم را با چه چیزی گرم کرده‌ بودم که خطبه منا را تا به حال نخوانده‌ بودم؟



بخشهایی از خطبه منای امام حسین علیه السلام:


«می‌خواهم مطلبی را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم مرا تکذیب کنید.* [و بی‌تفاوت نمانید.]»


* آه،‌آه، ما چقدر عافیت‌اندیش شدیم و آسه بیا آسه برو وار زندگی کردیم....  حال ماست که اینکه بیدل گفت:

 سامان طراز راحتم از سعی نارسا | افکنده خواب با همه جا فرش قالی‌ام


«سپس شما ای گروه نیرومند! دسته‌ای هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی معروفید، و به وسیلة خدا در دل مردم مهابتی دارید که شرافتمند از حساب می برد* و ناتوان شما را گرامی می دارد و آنان که هم درجه شمایند و بر آنها حق نعمتی ندارید، شما را بر خود پیش می دارند، شما واسطة حوایجی هستید که از خواستارانشان دریغ می دارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندی بزرگان در میان راه، گام برمی دارید. آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حقّ خدا قیام کنید؟ اگر چه از بیشتر حقوق خداوندی کوتاهی کرده اید از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته اید و به پندار خود حقّ خود را گرفته اید. شما در این راه نه مالی خرج کردید و نه جانی را برای خدا که آن را آفریده به مخاطره انداختید و نه برای رضای خدا با عشیره ای درافتادید، آیا شما به درگاه خدا بهشت و همنشینی پیامبران و امان از عذاب او را آرزو دارید؟»




*حتما «شرافتمند از شما حساب می‌برد» بوده است که «شما»یش جا مانده است در تایپ یا ترجمه! 

ضربان قلم
۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۳۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر