ضربان قلم

عبدی!
أنا و حقی لک محب، فبحقی علیک کن لی محبأ

حدیث قدسی

آخرین مطالب

شریعتی در یکی از کتابهایش ( به نقل از کسی البته) نوشته بود: «شرافت یک مرد به بکارت یک دختر می‌ماند. اگر یک بار لکه‌دار شود دیگر قابل جبران نیست». خیلی شرافت! می‌خواهد که آدم پشت تریبون بایستد، از حمایت از مناطق محروم، اقلیت‌ها، قومیت‌ها دم بزند، بعد بیاید در ورزشگاه  آزادی بگوید: من روی رای تهرانی‌ها حساب ویژه باز کرده‌ام چون تنها گروهی هستند که از روی عقل و دانش رای می‌دهند».

آقای روحانی! تا حالا فکر می‌کردم یک آدم بدلی هستی. همیشه فکر می‌کردم اگر اصلاح‌طلب بودم، برایم یک احمدی‌نژاد بودی برای اصولگراها وقتی سال ۸۸ و البته ۸۴ از سر اجبار به او رای دادیم. الان می بینم احمدی‌نژاد بسی شرف داشت به تو. اگر نیمه اصلاح‌طلبی‌ام بر نیمه اصولگرای‌ام غلبه داشت، هرگز بهت رای نمی‌دادم. حتی به بهای رای‌آوردن رقیب.

چندی پیش می‌خواستم یادداشتی بنویسم که چرا به روحانی رای نمی‌دهم. بگویم فقط چون از راه‌رفتن فاخرانه ات خوشم نمی‌آید. آنسان که آخرین صحنه فیلم مستند آقای هاشمی سال ۸۴ که شد لیطمئن قلبی‌ام در بحبوحه شک و تردیدها. و از ازها و ازها  و ازها... الان حوصله شرح مفصل نیست. 


و یادش بخیر این شعرهای زیبا



پ ن ۱: اگر می‌خواهید دوباره هوچی‌گری کنید که از فلان مرجع و فلان منبع داریم حرف تحریفی‌تان را نقل می‌کنیم، لطف بفرمایید خودتان منبع اصلی را دراختیارمان قرار دهید. یا تکذبیه درست حسابی و عقل‌پسند! ارائه دهید. ماشالله اصلا متن سخنرانی‌تان هم که موجود نیست. صفحاتی که مطلب را نقل کرده اند هم که بعدا حذف شدند. خودتان خودتان را سانسور می‌کنید؟ 

ضربان قلم
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

خدا می‌داند چقدر وسط مناظره از دست قالیباف عصبانی شدم. هی گفتم آخه با این آدمها که زهر به دهان مالیده‌اند که نباید دهان به دهان گذاشت. اصلا به تو چه جهانگیری چرا آمده؟ به کارهای دولت گیر بده، به آدمها نده؛ یا ملایم‌تر، مهربانتر حتی! و از این حرفها... همش هم یاد دوستی می‌افتادم که در مورد این ویژگی‌ها خیلی شبیه قالیباف بود. (نه در سیاست، به طور کلی در همه زندگی، که خودش بود و هست و آدم کار، نه کلاس. البته تا همین دیروز، نه، پریشب که نوبت گفتگوی ویژه خبری قالیباف بود، متوجه شباهت این دو نشده بودم)  و آنقدر در آن لحظات مناظره این دو در ذهنم همسان‌انگاری شده بود، که می خواستم وسط مناظره به او پیام بدهم و دعوایش کنم. دعوایش کنم و بگویم کم تهمت‌باران شدی؟ کم زخم زبان خوردی و گوشه کنایه شنیدی از دوست و دشمن؟ یکی از طعنه‌هایی که او تا به حال شنیده را اگر من می‌شنیدم، هزار بار از پا می نشستم و میدان را خالی می‌کردم...ولی او آدم کلر است. آدم دلش است نه نفسش...

 و البته بعد از دعوا بگویمش که همیشه همین است ولی. دنیا برای آدمهای مثل تو نیست. گاهی گفته‌ام اینها را به او و گاهی نگفته‌ام. وقتی نگفته‌ام، خیلی بیشتر ناراحت بوده‌ام از این همه کج‌فهمی‌های  دیگران از او. یکبار در یک بیتی گفته بودم:

حرفها پشت سر تو می‌زنند و می‌روند

من ولی آن نیستم این حرفها باور کنم (مصرع دوم چقدر آشناست برایم!)

 اما حالا یاد «مردی در تبعید ابدی» افتادم. شب قبل از آن پرسش و پاسخ  تعیین‌کنندهٔ دربار شاه‌عباس. وقتی میرداماد و میرفندرسکی (شیخ بهایی هم بود؟) هر کدام جدا جدا دل‌نگران آمدند، در زدند ملاصدرا را در آغوش گرفتند و نصیحت کردند که این‌ بگو و آن نگو...که چه و چه و چه... و یا این بخشها:

دوستان انگشت‌شمار ملا دور از چشم همگان به او می‌گفتند: «ای محمد! نرم باش، کوتاه بیا، پیله مکن! بزرگان را به رگبار پرسش‌های بی‌سرانجام نبند! میدان را از دست همگان خارج مکن! خویشتن را اینگونه عرضه مکن و به نمایش مگذار! همه چشم‌ها را ـبه مهر یا به کین- اینگونه به خود مدوز! اما ملا با دل‌سوختگی می ‌گفت: من قصد هیچ یک از این اعمال را که شما می‌فرمایید ندارم. من در حد افتادگی و اطاعت امر به محضر این مدرسان عالی‌مقام می‌آیم، و بسیار هم بردباری می‌کنم و حتی خود را به نشنیدن می‌زنم، اما نمی‌دانم چه می‌شود که سرانجام و به ناگهان کاسه صبرم می شکند...»

ولی بعدش....نه صرفا بعد از موفقیت در مناظره رو کردن دست روحانی، همان وسط‌های منازعه، چقدر باز دوباره غبطه خوردم به این روحیه و این شبه‌جنون. چقدر تاسف خوردم بر حزم و مثلا عقل‌اندیشی‌ و دوراندیشی‌های خودم. که باعث می‌شود همیشه دیر برسم، نرسم.... برو رفیق. تند و تیز و محکم برو... ولی برای رسیدن ما هم دعا کن. هر چند رسیدن تو رسیدن ما هم هست. خدا را شکر این بار دل ما شاد شد

 

 

پ ن ۱: البته که قصد ندارم این دو را با هم مقایسه کنم! این خصوصیت اهل دل بودن را دوست داشتم توجه دهم. کلا هم جزو قالیبافی‌های دو آتشه نیستم. هرچند متاسفم که سال ۸۴ دردور اول به جای رای سفید ننوشتم قالیباف. البته بهش مایل هم بودم بیش از بقیه. ولی رای‌آور نبود انصافا و محل تاملم نبود. انصافا آن وقتها هیچ کس نبود از او حرف بزند. فقط داشتیم به احمدی‌نژاد و هاشمی فکر می‌کردیم که دیدم به هیچ کدام نمی‌توانم رای بدهم. هر چند در دور دوم حس کردم تکلیفم هست احمدی‌نژاد را به هاشمی ترجیح بدهم.

پ ن ۲: ولی یک نکته: این اتفاق مهمی که در مناظره افتاد، نسبت دادن روحانی وعده‌هایش را به سایتهای دیگر، دور قبل هم به نوعی پیش آمد اینجا. البته من آنجا ازش دفاع کردم و الان هم همچنان نسبتا موافق آن یادداشت هستم. چه اینکه بعد از جواب روحانی هم کسی دفاعی نکرد و جوابی نداشت. حتی اگر آن بار هم اشتباه بوده باشد، تنها ثمره‌اش این است که الان که دوباره دوستان اصلاح‌طلب دست به توجیه زده‌اند و ما را به غرض و مرض متهم می‌کنند،  پاسخ بدهم که ما خودمان زمانی که روحانی رقیبمان بود، مدافع حقش بودیم. اینبار دست دوستان خالی‌ست.

 

 

ضربان قلم
۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۵:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر