ضربان قلم

عبدی!
أنا و حقی لک محب، فبحقی علیک کن لی محبأ

حدیث قدسی

تنبیه بدنی یکی از شیوه های رایج آموزش در مکتب خانه ها بوده است. می گویند آنقدر سخت گیری زیاد بود که نجات دادن کودک از تنبیه ثواب محسوب می شد. (در عین اینکه تنبیه از طرف خانواده ها پذیرفته شده هم بود و حتی در مورد اشراف و بزرگان هم استثنا نبود؛) بنابراین مثلا اگر وقتی برای کسی مساله مهمی پیش می امد، مثلا وقت وضع حمل خانمی بود، شوهر یا پدر آن زن پولی به مکتب خانه دار می داد و می گفت امروز بچه ها آزاد باشند و کتک نخورنند. بچه ها هم در ازای این آزادی برای سلامتی آن زن دعا می کردند.


الان تنبیه نیست، اما به دعای بی منت بچه ها بچه ها شک نکنید. مخصوصا اگر پایین شهری، مدرسه استثنایی، جایی معلم باشید، سِرّ نفس بچه ها را درمی یابید. خلاصه خواستم بگویم اگر مشکلی برایتان پیش آمد، خواستید صدقه ای بدهید، بروید یک مدرسه پایین شهر. پولتان کم است، رویتان نمی شود؟ یک هدیه کوچکی ببرید بدهید به یکی از معلمهایی که فامیلتان است، بین بچه های کلاسش پخش کند، یک اسپیکر بخرید برای مدرسه، پول ناچیزتان را بگذارید در یک پاکت سفید، در راه مدرسه بدهید دست یکی از بچه ها بگویید اینو کمک به مدرسه بده به مدیر. امانت دارند به خدا. دزد هم باشند، مرام دارند در دزدی، از اینجور پولها را نمی دزدند، راست می روند می دهند به معلمشان.  آنقدر بچه مشکلدار هست، آنقدر بچه طلاق و رهاشده دست این و آن فامیل، تا بچه یتیم و.... با مدرسه هایی بی هیچ امکانات، نه کولر سرحال و سالمی، نه توپ ورزشی درست درمانی، نه حتی میز و نیمکت به اندازه ای. بچه های بیچاره هنوز باید سه نقری بنشیننند گاهی. (همینجا لازم می دانم نفرین و لعنتم را نثار نجومی بگیران و بالانشینان بی درد کنم قربه الی الله)  

خلاصه، من که از سر دعای خالصانه و حمد شفای بی منتشان داستانها شنیده و امیدها بسته ام...


ضربان قلم
۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۱۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

وه چه سرد و سوت و کور آمد بهار

از زمستان های دور آمد بهار

احمد عزیزی


هان ای بهارِ خسته که از راه‌های دور

موجِ صدایِ پای تو می‌آیدم به گوش!

وز پشتِ بیشه‌های بلورین صبحدم

رو کرده‌ای به دامنِ این شهرِ بی‌خروش؛

محمد رضا شفیعی کدکنی


 

بهار می‌رسد از دورها بیا و ببین

چه محشری شده صحرا، بیا، بیا و ببین

محمد مهدی سیار

 


ضربان قلم
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
«کار مثلِ جلوه حق تعالى‏ مى‏ماند که در تمام موجودات سرایت کرده است. همه موجودات، کار در آنها هست و با کار درست شده ‏اند. همه ذرات وجود کارگرند حتى ذرات اتمى که در این عالم طبیعت هست، اینها کارگر هستند با هوشیارى. همه ذرات عالم فعالند و هوشیارند لکن ما گمان مى‏کنیم که هوشیار نیستند: وَ انْ مِنْ شَى ءٍ الّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِن لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ؛ همه مُسَبِّح حقند، همه کارگران حق هستند، همه مطیع حق تعالى‏ هستند؛ و کار در همه جا هست و عالمْ سرتاسر «روز کارگر» است نه یک روز، روز کارگرى است، سرتاسر عالم روز کارگر است، سرتاسر عالَم کارگر است و سرتاسر عالم کار است؛ یعنى ذرات وجودى که انسان را و دیگر حیوانات را- به ارادة اللَّه تعالى‏- موجود مى‏کنند کارگرند و انسانْ کار است، اثر کار آنهاست. تمام این موجوداتى که در عالم ملاحظه مى‏کنید اثر کار فعالانه جنود الهى است؛ جنداللَّه، همه کارگر هستند. خداى تبارک و تعالى مبدأ کار است.

ما این روز را بزرگ مى‏شماریم از براى اینکه قرار داده‏ اند این روز را براى کارگر. کارگر در اسلام، وقتى که در محیط محدودترى ملاحظه کنیم یعنى در این موجود پایین، در این زمین، در این ستاره کوچک که در مقابل عالمْ قَدْرِ محسوسى ندارد، در مقابل عالم ماده قدر محسوسى ندارد، یعنى عالم ماده پهناور است به قدرى که تاکنون آنچه بشر فهمیده است و کم فهمیده است، آنطور که گفته مى‏شود بعضى ستاره‏ها هست که نور او به ما با شش بیلیون یعنى شش میلیارد سال نور [ى‏] به ما مى‏رسد، و این آن چیزى است که تاکنون گفته مى‏شود کشف شده است و آن طرف را و ما ‌بعد او را، خداى تبارک و تعالى‏ مى‏داند. این زمین در مقابل یک همچو سطح بزرگ، یک چیز ناچیزى است بلکه خورشید ما و تمام عائله خورشید ما در مقابل عالمْ ذره غیرمحسوسى است و تمام عالم در مقابل عالم ما وراء الطبیعه ذره غیرمحسوسى است. تمام عالم ماده مثل یک نقطه مى ماند در مقابل عالم ما وراى طبیعت؛ و تمام عالم ما وراى طبیعت، چه ما قبل الطبیعه و چه ما بعد الطبیعه در مقابل ارادة اللَّه قَدْرِ محسوسى ندارد.


الآن که ما بحث داریم راجع به این ستاره کوچک و راجع به این ستاره‏اى که اصلًا قدر محسوسى در عالم ندارد و بحث داریم و راجع به کارگر- به آنطورى که دیگران فهمیده‏اند- صحبت داریم، لابد باید افق بحث را کوتاه کرد و نزدیک به فهم کرد. این کارگرهاى ما اشخاصى هستند که مدیر جامعه انسانیت هستند. اداره امور مملکتها، اداره امور کشورها به دست اینهاست؛ به دست کشاورزان، به دست کارگران کارخانه‏ ها و دهقانان و کشاورزان.»

امام خمینی، 11اردیبهشت 58



پ ن: بچه که بودم وقتی  برادرم دوچرخه اش را پنچرگیری می کرد، کنار دستش می نشستم، و با وسائلش ور می رفتم، و  به نقلیدی ناشایانه از فیلمها، پشت دستم را می کشیدم روی سرو صورتم، پیشانی ام. لذت می بردم از این دست و بال  روغنی و کثیف. 

تا حالا خوشحال بودم که روز معلم و روز کارگر همزمان شده است. آن هم ما حق التدریسها که همان حدقل دستمزد کارگری را داریم. آنهم بعد از چند ماه. می پنداشتم دارم حس می کنم کارگری را با سر و روی گچی، یا وقتی لباس بچه ای که حالش بد شده را تمیز می کنم، یا وقت رفتن و آمدن به مدرسه با آن همه بار و بندیل، نمی توانم مقنعه چون بچه دبستانی کج و معوجم را مرتب کنم یا موهای از این طرف و بیرون ریخته را سر و سامان بدهم، یا شلوار روشن بپوشم از بس که هرروز تا زانو خاکی ام از اثر برخورد  کفش بچه ها. در همه اینها کارگر بودنم را می دیدم و مثل بچگی متظاهرانه به خودم تلقین می کردم...تا وقتی این سخنان امام را شنیدم و دیدم... فهمیدم از تظاهر نفس غفلت کرده ام. اما یک چیز را خوب فهمیدم. حتی اگر به آن عمل نکنم: باید سخت کار کرد. سخت کار کرد...

ضربان قلم
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰ نظر

از پروین اعتصامی نامه هایی به دوستی به نام مهکامه محصص که او نیز شاعر است، وجود دارد. نامه هایی سرشار از مهر و عاطفه و صمیمیت. تازه دیده ام و همه نامه ها را کامل نخوانده ام. ولی در یک نگاه گذرا، می بینیم بیشتر حال و احوال دوستانه است و کمتر پیرامون شعر؛ آن مهری که دو دوست به هم ابراز می کنند. پروین آنقدر این دوست عزیز را مورد لطف قرار می دهد که در یکی از این نامه ها در مورد شعر او می گوید: «کاندر سخنوری ز رجال سخن گذشت»  و آنقدر به مهر و عطوفت که می گوید: «عزیزم من مکاتبه با تو را برای خود یک مکالمه و تفریح روحانی میشمارم و رقایم تو را همواره با دیده های پر اشتیاق  منتظرم.   خواندن مکاتب روحپرور تو با خواندن اوراق دیگر برای من خیلی فرق دارد»

 چند نامه ای برایم جالب بود و با توضیحات دقیق به چادر اشاره دارد که اینجا می آورم: همه نامه ها را می توانید از اینجا دانلود کنید.



22 مرداد 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزیزم     رقیمه شریفه سفارشی را هفته گذشته دریافت داشتم و امری را که راجع به خرید چادر فرموده بودید بر خود منت و افتخار بزرگی میشمارم    مقصودم از عرض این عریضه این بود که بدانم جلوی چادر را چه قسم دوست دارید تا دوخته شود    چون امروز دو سه قسم جلوی چادر میدوزند   قسمتی اینست که نیم زرع [ذرع] کربدوشن جداگانه خریده و بطور کلوش بریده    و در وسطهایش ژورژت مشکی انداخته و از خود کربدوشن گل برویش میاندازند    قسمی دیگر اینست که تیکه دیگری میخرند فقط از خود چادر بقدر یک چارک بریده و دو یا سه طبقه در آن با ژورژت گلدوزی میکنند و دستکهای چادر را نیز پلیسه میکنند طریقه سیم اینست که طور زرعی مشکی که جهت همین کار است خریده و کلوش جلو چادر میکنند و اگر بخواهند  از طرف بالای کلوش نیز از خود چادر درآورده و زیرش طور میاندازند البته این قسمت بعقیده بنده خوب نیست بعلت اینکه این طورها اغلب پوسیده و بیدوام هستند   بنده رنگ دیگری از آنها را جهت لباس خریدم و خیلی زود پاره شد و از میان رفت    مستدعیم در خصوص هر یک از اقسام مذکوره تصمیم گرفتید بنده را زودتر مطلع فرمائید تا به امتثال امر بکوشم    دیگر اینکه آیا میل دارید که جلو چادر دوخته شده و خود چادر را هم دوخت بگیرند یا خیر    اگر چنانچه مایل هستید که چادر دوخت گرفته شود قدری نخ را اندازه قد چادر خود گرفته و در پاکت بفرستید تا به خیاط بدهم و چادر را دوخت بگیرند    آقای محمدعلیخان و خانم ایراندخت را میبوسم و منتظرم که از راه لطف جواب مرحمت فرمائید    قربانت میرود     پروین اعتصامی

 

 

1312/6/11 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزیزم   مرقومه محبوه مورخه 5 برج جاری را دیروز زیارت کرده و چشمم روشن گردید   از بذل مراحم و الطاف آن دوست بینظیر نمیدانم با چه زبان و بیانی تشکر نمایم    امیدوارم که همواره حضرت احدیت وجود عزیزت را قرین سعادت و سلامت داشته و چرخ گردنده جز بمرام آن خواهر عزیز نگردد    و از صحت و سلامت آقای محمدعلیخان و خانم ایراندخت خیلی خوشوقتم و تمنا دارم هردو را بجای بنده که یکدنیا آرزومند دیدارشان هستم ببوسید
عزیزم    اوامرت را کاملأ اطاعت کرده
ام اگر در فرستادن (چادر) تأخیر شدهاست برای اینست که خیاط برای دوختن جلو چادر پانزده روز وقت خواست    البته همینکه تهیه شد بدون تأخیر آنرا بخدمت ارسال خواهم داشت    حضرت خداوندگاری آقا و حضرت علیه خانم سلام بیپایان خود را بخدمت ارسال میدارند    قربانت میرود    پروین اعتصامی

 

 

28 شهریور 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزیزم    مدتی است از زیارت مرقومات گرامیت محرومم    امیدوارم که ایام آن دوست بیهمتا همواره با سعادت به خوشی توأم بوده و سبب محرومی بنده از دیدار خط مهر پرورت همان پرستاری اطفال و اشتغالات خوش خانوادگی است و ملال و کسالتی خدای نخواسته متوجه آنوجود گرامی نیست
عزیزم    امروز چادری سرکار را بخدمت بتوسط پست فرستادم امیدوارم بدون هیچ عیب و علتی بدست سرکار رسیده و همواره از خداوند متعال خواهانم که این چادر قرین روزگار فیروزی و سعادت گشته و صدها چادر بسلامتی و خرمی بپوشید. برای خرید این چادر بهمراهی حضرت علیه خانم بمؤسسه دولتی طهران مقابل باغ ملی رفته و پس از پرسش و جستجوی در تمام آن مغازه
ها که تمام چادریهای موجود شهر از هر قبیل در آنجا جمع شدهاند این چادر کربدوشین چون از همه چادرها بهتر بنظر رسید آنرا ابتیاع کردیم و در آنساعت چادری بهتر ازین در آن مؤسسه پیدا نمیشد     امید است که انشاالله خاطر خطیرت را پسند افتد قیمت چادر را مبلغ چهل تومان پرداختم قبضی را که از مؤسسه راجع بذکر قیمت دریافت داشتهام بخدمت لفأ ارسال میدارم تا از نظر مبارک بگذرد    چون انتخاب جلوی چادر را لطفأ به بنده واگذار فرمودید بنده نیز در اجرای امر سرکار سعی کردم که جلو چادر طوری دوخته شود که بطرز جدید و باصطلاح «مد امروز» باشد باین جهة دستور را بطور کلوش دادم که امروز غالبأ طرز دوخت شیک در تهران همین است    همانطوریکه ملاحظه خواهید فرمود بقسمیکه در یکی از عرایض خود عرض کردم گلها را با ابریشم بروی ژورژت مشکی که دولا کردهاند دوختهاند و کارش نیز کاردستی است نه کار چرخ    بنده چون خودم چندی پیش جلو چادری که برای کلوش به چرخ دادم و خوب نشد    باین جهة چادر سرکار را بخیاط دستدوز دادم و خیلی خوشوقتم که بواسطه امر سرکار قبل ازینکه دستگهای [در نامه 23 دستک] چادر را با دست چین دهند به این خیال که شاید چین دستی خوب نشود و فورأ باز شود گفتم بدستگها چین پلیسه داده شود که هم بمراتب قشنگتر و هم باز نمیشود    عزیزم قبل از اتوی چادر متمنی هستم که چادر را کاملأ معاینه فرمائید و مطمئن شوید که ابدأ زدگی و عیبی ندارد صورت حساب و مخارج دوخت را نیز لفأ ارسال میدارم تا مستحضر شوید روبانیرا که برای اندازه قد چادر ارسال فرموده بودید به خیاط دادم    ولی بعد ازینکه چادر را دوخت گرفت من بنظرم رسید که قدری بلندتر است     البته ملاحظه خواهید فرمود    از جسارت و اطالۀ کلام از آن خانم مهربان معذرت خواسته و اگر چنانچه در انجام این وظیفه خطا یا سهوی کردهام یکدنیا شرمسارم و تمنای عفو دارم  آقای محمدعلیخان و خانم ایراندخت را میبوسم   حضرت خداوندگاری آقا و حضرت علیه خانم سلام و ثنای بیپایان خود را بخدمت تقدیم میدارند     قربان و تصدقت میرود پروین اعتصامی

 

   

11 مهر 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزیزم     رقیمه شریفه مورخه 6 مهر را دیروز زیارت کرده و از مژده سلامت و صحت آن دوست بینظیر نهایت خوشوقت گردیدم    از مراحم مبذوله و فرمایشات مهرپرور یکه راجع بقیمت چادر نسبت به بنده مبذول فرموده بودید واقعأ خجل و شرمسارم     عزیزم من در مقابل الطاف و محبتهای بیکران تو هیچ خدمت و وظیفۀ انجام ندادهام که این طور با سخنان شیرین خود خجل و منفعلم میفرمائید    هر امر و هر خدمتی که از ناحیه آن دوست عزیز بمن رجوع  شود برایم افتخار و سعادت بزرگی است و همواره برای انجام وظایف ارادتمندی خود نسبت بمقامات گرانبها و بلند تو از دل و جان آمادهام   عزیزم فراموش کردم در عریضه سابق خود عرض کنم که قسمت زیر چادر را که زیر کلوش است برای این برنداشتهاند که اگر وقتی بخواهید جلوی چادر را تغییر بدهید و یا سر دیگر چادر را بیرون بیندازید دیگر چادر ناقص و معیوب نباشد    این قسمت را برای همین پیشنهاد کردیم چنانچه نخواسته باشید ممکن است خودتان آن تیکه را از زیر بیرون آورید
از این راه دور آقای محمدعلیخان و خانم ایراندخت را هزار بار میبوسم و امیدوارم که همیشه خوش و مسعود باشند     قربان و تصدقت میرود     پروین اعتصامی

 


ضربان قلم
۱۷ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۰۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

علما و تولید ملی

 

همه می‌دانیم که انقلاب اسلامی یک شبه پدید نیامد و مرهون مبارزات بزرگان و مردم بیدار این دیار است. مثلا امام در سخنانشان ریشه انقلاب اسلامی را نهضت تنباکو دانسته بودند. می دانم که خواندن تاریخ ممکن است جذابیتی نداشته باشد  اما توصیه می کنم بخش رنگی یادداشت را یک نگاه گذرا بیندازید!

در ادامۀ راه میرزای شیرازی در ماجرای تحریم تنباکو، اندیشه تحریم در حوزه­ اصفهان و در قالب شرکتی به نام «شرکت اسلامیه»پیگیری شد. این شرکت در دوره مشروطه، توسط آیت‌الله محمدتقی نجفی اصفهانی مشهور به آقا نجفی اصفهانی، به همراه برادرشان حاج آقا نور الله نجفی و با کمک علماء و بازرگانان شهرهای اصفهان، کاشان و شیراز به منظور تأمین منسوجات مورد نیاز مردم ایران و مقابله با وابستگی به خارج، تأسیس گردید. اساس کار همین بود که با تحریم کالاهای خارجی، باید به فکر تولید منسوجات و لباس­‌های ملی باشیم. در مشروطه‌ اصفهان، طلاب در مدارس، لباس‌های این شرکت را می­پوشیدند. یکی از چیزهایی که این شرکت تولید می­‌کرد کرباس بود. مشهور است مدرس نیز کرباس می­‌پوشیده است. به این کرباس، «لباس وطنی» می‌گفتند چون تولید داخل بود. چندان مرغوبیتی هم نداشت ولی در مقابل کالاهای خارجی و لباس­‌های خارجی لباس ملی محسوب می­‌شد.  حتی طلاب و علمای نجف نیز این لباس‌ها را از طریق بسته­‌های  پستی دریافت می‌کردند و به آن افتخار می‌کردند.

این شرکت سهامی با استقبال زایدالوصف مردم مواجه شد و توسعه شرکت به گونه‌ای بود که توانست شعباتی در لندن، کلکته، مسکو، باکو و... تأسیس نماید. 

 

آیت‌الله آقا نجفی اصفهانی همچنین به همراهی 13نفر از علمای طراز اول اصفهان تعهدنامه زیر را امضاء نمودند:


«این خدام شریعت مطهره با همراهی جناب رکن‌الملک، متعهد و ملتزم شرعی شده‌ایم که مهما‌امکن بعد ذلک تخلف ننماییم، فعلا 5 فقره است:


اولاً: قبالجات و احکام شرعیه از شنبه به بعد روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شود. اگر بر کاغذهای دیگر نویسند مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم. قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد امضا نمی‌نماییم. حرام نیست کاغذ غیرایرانی و کسی را مانع نمی‌شویم؛ {اما} ما‌ها به این روش متعهدیم.

 

ثانیا: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه دیگر غیرایرانی باشد متعهد شده‌ایم برآن میت، ماها نماز نخوانیم. دیگر برای اقامه صلوه بر آن میت بخواهند ماها را معاف دارند.

 

ثالثا: ملبوس مردانه جدید، که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده می‌شود، قرار دادیم مهما امکن، هر چه بدلی در ایران یافت می‌شود لباس خودمان را از آن منسوخ نماییم و منسوخ غیرایرانی را نپوشیم و احتیاط نمی‌کنیم و حرام نمی‌دانیم لباس‌های غیرایرانی را؛ اما ماها ملتزم شده‌ایم حتی‌المقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از منسوج ایرانی بنماییم. تابعین ماها نیز کذلک؛ و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد. آنچه از سابق پوشیده و داریم و دوخته‌ایم ممنوع نیست استعمال آن.

 

رابعا: مهمانی‌ها بعد ذلک ولو اعیانی باشد، چه عامه، چه خاصه، باید مختصر باشد یک‌پلو و یک‌چلو و خورش و یک افشره. اگر زائد بر این تکلیف، احدی ما را به محضر خود وعده نگیرد. خودمان نیز به همین روش مهمانی می‌نماییم هر چه کمتر و مختصرتر از این تکلیف کردند، موجب مزید امتنان ماها خواهد بود.

 

خامسا: وافوری اهل وافور را احترام نمی‌کنیم و به منزل او نمی‌رویم زیرا که آیات باهره: «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ» «وَلَا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لَا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» «وَلَا تُلْقُوا بِأَیدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَه» و حدیث «لاضرر و لاضرار» ضرر مالی و جانی و عمری و نسلی و دینی و عرضی و شغلی آن محسوس و سری است و خانواده‌ها و ممالک را به باد داده. بعد از این هر که را فهمیدیم وافوری، به‌نظر توهین و خفت می‌نگریم.»


(البته متأسفانه انگلستان با تلاشهای وافر، بألاخره توانست رونق این شرکت را از بین ببرد و حتی بعدها آن را متوقف نماید. نامه‌نگاری‌های وزارت خارجه انگلستان با دولت‌هایی که شرکت اسلامیه در آنجا فعالیت داشت تا حدودی در کنترل و کاهش اقدامات تجاری شرکت دخیل بود.)

 

 بخش اعظم این مطلب تلخیصی است از جریان‌شناسی جهاد اقتصادی و تحریم کالاهای خارجی در تاریخ معاصر ایران 

 

امرا و تولید ملی

 

حتی برخی از امرای ایران نیز در این راستا تلاش‌هایی داشته‌اند. نقل است که سفیر انگلستان، ظروف چینی فاخری برای کریمخان زند هدیه آورد. البته قصدش این بود که پس از باب شدن استفاده آن نزد شاه نمونه‌های دیگر را به اعیان و اشراف و تجار بفروشد. کریمخان به محض دیدن هدیه انگلیس آن را به زمین زد و شکست  بعد گفت ظروف مسی خودمان را بیاورید سپس آنها را هم به زمین زد که نشکستند بعد رو به نماینده انگلیس گفت: سلاح مردم ایران این است و باید با همین ظروف مسی آشنا و ساخته دست ایرانی خرسند باشند تا تهی دست و درویش نشوند.

امیر کبیر نیز در حمایت از صنعتگران داخلی بسیار کوشید. مثلا آنها را حدود ده سال از مالیات معاف می کرد.  درهمین جهت، کارخانجات شکرریزی در ساری، ریسمان‌ریسی و چلواربافی در تهران، حریربافی در کاشان، سماورسازی و کالسکه‌سازی در اصفهان و تهران را تأسیس نمود.  همچنین بسیاری از استادکاران را به مسکو و سن‌‌پترزبورگ فرستاد که پس از مراجعت کارگاههای چدن‌ریزی در ساری، کاغذسازی در اصفهان و بلورسازی در تهران را تأسیس کردند.

تلخیصی از 
حمایت از تولید ملی در سیره مفاخر ایرانبازنشر از مطلب سابقم

ضربان قلم
۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

خیلی دوست داشتم می توانستم برای حجاب کاری کنم، ولی خیلی آغازکننده بحثش در کلاس نیستم، البته پیش می آید و سعی می کنم در حد سوادم چیزی بگویم هرچند هربار یادم می اندازد که چقدر خودم شرمنده این دانش بی عمل هستم... حالا اینها چند نمونه از آن خاطرات است که پشت سرهم می آورم:


زهره: خانوم من تو نونوایی بودم، یه زنه به یه زن دیگه گفت: انقد دوست داشتم دخترم مثل این دختره باحجاب باشه.


زهرا: خانوم ما رفته بودیم ترکمنستان، (منظورش بندر ترکمن بود. در درس اجتماعی و درس همسایه های ایران به ترکمنستان رسیده بودیم قاطی کرده بود)، تو بازارش همه زنها بی حجاب بودن. یکی از اون فروشنده ها گفت کاش من یه پسر داشتم این دخترو براش می گرفتم. چقدر دخترتون باحجابه! خانوم من انقدر خجالت کشیدم چسبیدم به مامانم... (اینجا هم داشت تعریف می کرد رفت تو بغل دوستش. خیلی باحال بود :)


من هم برای اینکه کم نیاورم گفتم: بچه ها من هم توی تهران توی مترو بودم، یه دختره از اونایی که روسریشون شله، موهاشون همه بیرونه، کنارم بود، وقتی پیاده می شد گفت: خوش به حالت اینقدر باحجابی!


ولی نمی دانم چرا یادم نیفتاد این را بگم که یک روز یک دختری را دیدم از اینهایی که حسابی رو می گیرند، لبه مقنعه و چادرشان را هم بیرون نمی گذارند، چقدر محوش شدم، برمی گشتم هی یواشکی نگاهش می کردم هی می پاییدمش... چقدر آن روز دلم خواست من هم مثل او رو بگیرم... بعدش فراموش کردم یا .... یادم باشد یک بار بگویم.

 


ضربان قلم
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۲۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر