ضربان قلم

عبدی!
أنا و حقی لک محب، فبحقی علیک کن لی محبأ

حدیث قدسی

آخرین مطالب

شعری برای مدافعان حرم

يكشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ق.ظ

چطور می‌توانم بر پیشانی این شعر بنویسم «برای برادرم»؟  چطور می‌توانستم وقتی به برادرم فکر می کنم،‌ بگویم: شاید تو را هم...؟ 

در طول مدتی که برادرم سوریه بود، از هر چیزی که به سوریه و شهدای مدافع مربوط می‌شد فرار می‌کردم، ولی مگر می‌شود فرار کرد؟ هر چیزی و هر حادثه‌ای دوباره به همان می‌رساندت. مثل همین شعر که ابتدا فکر می‌کردم دارم برای جانبازان می‌گویم و ... مرا کشاند به برادرم. هرچند او هم خودش را رزمنده نمی‌دانست و نمی‌داند. البته در رزم و عملیات هم شرکت نداشت.



شاید تو را هم پیکری بی‌سر بیارند

یا دست‌بسته روی دوش از در بیارند


شاید اثر از تو نماند هیچ، اما

بی‌شک که حتی دشمنان باور بیارند


این جاودان رخت سفر ارثیهٔ ماست

وقتی ندا "آیا بود یاور؟" بیارند


شاید پر از زخم و جراحت بازگردی

انگار پاره‌پرچم از لشکر بیارند 


داری تو هم در روضه‌ٔ عباس دستی

وقتی که حرف از میر آب‌آور بیارند


سینه‌زنانش را مبر حسرت برادر

دست تو را بردند بال و پر بیارند



باید ولی سالم بیایی مرد جنگی

بر دل غم و ماتم بگو کمتر بیارند


چرخ این جفا با مردم آزاده بس نیست؟

جای جوان تا چند خاکستر بیارند؟


کاری برای حفظ جان خود نکردی؟ 

باید برایت حرز پیغمبر بیارند



باشد برو... باشد برو... باشد که زینب

دیگر نبیند اصغر و اکبر بیارند


دنیای ما فهم شما را کم می‌آرد

حرفی بگو از عالمی دیگر بیارند


۹۵/۰۴/۲۰ موافقین ۳ مخالفین ۰
ضربان قلم

نظرات  (۲)

۲۰ تیر ۹۵ ، ۰۷:۴۵ محمدباقر قنبری نصرآبادی
بدا به‌ حال من
خوشا به‌ حالش

التماس دعا
یاعلی
پاسخ:
خوش آمدید. سپاسگزارم
۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۰:۱۹ حسن صنوبری
عالی است این شعر
پاسخ:
خیلی ممنون. سپاس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی